ووت 🍷
________________◇◇◇◇◇_______________
تهیونگ سعی کرد به طرفش بره و واسش توضیح بده که جونگکوک جیغ بلندی کشید و سیل اشکاش دوباره رو صورتش جاری شدن
_برو...برو عقب
نزدیک....نزدیکم نیا
با هق هق گفت و رو تختی رو چنگ زد
+جونگکوک...بزار توضیح بدم
اما جونگکوک فقط نگاهش قفل جلوش بود و ذهنش همون روزی رو میدید که بدن بدون قلب و خونی مادرش جلوش روی زمین افتاد
_ما...ماما...هق...کجایی
با برگشتن اون خاطرات حالا غم از دست دادن مادرش تازه شده بود
مادری که تا دیروز فکر میکرد با یه تصادف مرده
جین و بقیه با شنیدن صدای جیغ جونگکوک سریع خودشون رو به اتاق رسوندن
□چی شده تهیونگ؟
تهیونگ با ناراحتی به جین نگاه کرد و لب زد
+فکر میکنه من سوریا..مادرش رو کشتم
□نههه
جیمین با باز کردن حلقه ی دستای یونگی از دور کمرش به طرف جونگکوکی رفت که روی تخت می لرزید و اشکاش پشت سرهم پایین میومدن
از شدت گریه چشماش قرمز و پف کرده بودن
~فرشته کوچولو
جیمین با لحن آرومی گفت و دستاشو به نشونه بغل کردن جونگکوک باز کرد
باید از کوکی واسه اروم کردنش استفاده می کرد
همین لحن آروم و پر از رگه های نگرانی کافی بود تا کوکی به طرف جیمین بره و خودشو تو بغلش بندازه
_ج...جیمینی...ما...ما
جیمین چشماشو از شدت ناراحتی بست و کمر کوکی رو نوازش کرد
~هیسس بیبی
نمیخوای که ماما رو ناراحتش کنی؟هوم؟
آروم باش
کوکی تو بغلش هق هق می کرد و جیمین از گریه هاش به درد اومدن قلبش رو حس کرد
_جونگوکی نالاحته...هق..ماما
تهیونگ دستاشو با حرص و عصبانیت مشت کرد و چشمای قرمز شدش رو به زمین داد
اون کاری نکرده بود که حالا کوک بخاطرش اینجوری عذاب می کشید و ازش دوری می کرد
باید بخاطر وجود داشتن یه قل دیگه اونم کاملا شبیه به خودش طرد میشد؟
جرمی همیشه واسش دردسر ساز بود...حتی وقتی نیمه ی ماورائیشون فعال نشده بود
با قرار گرفتن دست نامجون روی شونش سرش رو بالا اورد و نامجون با دیدن خونریزی چشماش با بهت اوه آرومی گفت
KAMU SEDANG MEMBACA
𝐌𝐲 𝐜𝐡𝐚𝐫𝐦𝐢𝐧𝐠 𝐯𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 [ 𝐕𝐤𝐨𝐨𝐤 ] 🍷
Vampirخلاصه: خودت بخون قول میدم سورپرایز شی :) کاپل:ویکوک ، یونمین ، نامجین ژانر:اسمات،ومپایر،رومنس، سافت ، آمپرگ ,لیتل بوی زمان آپ : نامشخص⭐
![𝐌𝐲 𝐜𝐡𝐚𝐫𝐦𝐢𝐧𝐠 𝐯𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 [ 𝐕𝐤𝐨𝐨𝐤 ] 🍷](https://img.wattpad.com/cover/272983187-64-k545546.jpg)