Story cover for 𝐹𝑖𝑟𝑒 𝑜𝑛 𝑓𝑖𝑟𝑒 by tara97jk
𝐹𝑖𝑟𝑒 𝑜𝑛 𝑓𝑖𝑟𝑒
  • WpView
    Reads 81,719
  • WpVote
    Votes 13,492
  • WpPart
    Parts 48
  • WpHistory
    Time 8h 41m
  • WpView
    Reads 81,719
  • WpVote
    Votes 13,492
  • WpPart
    Parts 48
  • WpHistory
    Time 8h 41m
Ongoing, First published Jun 26, 2021
Genre : Romance | Smut | Historical | Fantasy | 

Cap :Vkook | Hopmin or yoonmin or theresom?
Secret 😈

Up: 

Author: Amador |

حس میکرد به اون مکان تعلق داره...
کششی که به مجسمه های درون سالن فرعی موزه داشت رو نمیتونست انکار کنه...
انگار یک نفر اونجا بود و صداش میزد. هربار حس میکرد اون مجسمه زیبا با بال های بزرگ و فرشته مانندش، با چشم هایی پر احساس بهش خیره شده...
بلاخره تصمیم گرفت برای یکبار هم که شده، بر ترسی که از اون سالن تاریک بهش القا میشد غلبه کنه و به سراغ اون مجسمه که جدا از بقیه ازش نگهداری میشد، بره...
جلو رفت و در یک متری اون بت زیبا ایستاد. نگاهش و حتی تک تک اندام هاش ماهرانه برش خورده بود... البته جونگ کوک اینطور فکر میکرد...
جلو رفت و از میله محافظرد شد. دستش رو روی گونه مجسمه و بعد سینه اش گذاشت...
حس ارامشی که بهش منتقل میشد رو درک نمیکرد. سنگینی روی قلبش برداشته شده بود و حس میکرد به جایی که بهش تعلق داره برگشته...
چشم هاش رو بست و اینقدر در ارامش غرق شد که نفهمید مجسمه در حال ترک خوردنه...
با فرو رفتن در اغوش گرمی و حس پیچیدن پر های نرم به دورش، به خودش اومد...
شوکه به نقطه ای خیره بود و صدای گرمی در گوش هاش پیچید: خیلی وقته منتظرتم دلبر...

🥇 fantasy 
🏅hopemin
All Rights Reserved
Sign up to add 𝐹𝑖𝑟𝑒 𝑜𝑛 𝑓𝑖𝑟𝑒 to your library and receive updates
or
#153جونگکوک
Content Guidelines
You may also like
Floricide | Sope  by Mamacita_01
12 parts Ongoing Mature
┊Summary: در شهری که عدالت فروخته میشه، قاتلی در سایه‌ها نفس می‌کشه. بهش میگن جک؛ کابوس تمام کسایی که فکر میکنن دست قانون بهشون نمیره. هر قتلش مثل یک امضاست، و هر نامه‌ای که جا میذاره، دهن‌کجی به پلیس. مین یونگی، افسر کارکشته‌ی پرونده، قسم خورده تا وقتی اون رو پشت میله‌های زندان نبینه، عقب نشینی نکنه. اما درست وسط این تعقیب و گریز، یک غریبه‌ی عجیب وارد زندگیش میشه. کسی که طوفان وجودش رو از نگاهش میشد فهمید... ولی نمیشد ازش دل کند. درست همونجا بود که مرز درست و غلط کم‌کم محو میشد و عشق و نفرت باهم گره میخوردن. و هیچکس نمیدونست کی قراره ضربه‌ی اخر رو بزنه. ┊Teaser: _هیچکاری نتونستم بکنم، چیکار میکردم؟ خب دوستم نداشت، به قول خودش اونقدراهم احمق نبود که یکی مثل من رو دوست داشته باشه. و بعد اون رفت. طوری رفت که من ارزو کردم کاش دست کم برمیگشت و با تمسخر بهم نگاه میکرد، تا بفهمم حداقل لایق نگاه اخرش بودم... **** ┊Genre:Criminal, Angst, Romance, Smut ┊Couple: Sope, Vkook، Namjin ┊Writer: Shinrai ┊up : saturday
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 by MaHoBarooN
82 parts Ongoing Mature
در بلندترین آسمان‌خراشِ یکی از بزرگ‌ترین هتل‌های زنجیره‌ای جهان، مردی ایستاده که روزنامه‌ها بهش لقب «جوان‌ترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ ساله‌ی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد می‌بنده... و با یک کلمه دل می‌شکنه. اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمی‌کنه... پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آینده‌ی رئیسش جایی داشته باشه. کسی نمی‌دونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب می‌بردن. «هتل مهتاب» عاشقانه‌ای واقع‌گرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک. " تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم می‌تونه بخشی از بازی باشه!" ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقع‌گرایانه __________ ⚠️ This is the Persian version of the story. English version will be published soon on my profile. __________ This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners. (This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
You may also like
Slide 1 of 10
fake love ❗عشق دروغین cover
𝗦𝗛𝗨𝗧𝗧𝗘𝗥 | شاتـر  cover
ugly fan and hot fucker cover
MUST BE SUNNY [KookV] cover
Floricide | Sope  cover
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 cover
You are snake. Aren't you? cover
seal of ownership |  jungkook ✔️ cover
The 7 Princes [BTS x Reader](Translation Ver ) cover
Omega And His Baby  cover

fake love ❗عشق دروغین

12 parts Ongoing

✨🩶 کوکـــویـــ کاپل فرعی: یونمین خلاصه: هر وقت اون پسر توی دردسر میوفتاد سر و کله ی یک مرد پیدا میشد.. مردی که به لبش پرسینگ درخشانی داشت و تهیونگ تنها چیزی که از اون مرد به یادش میومد... پرسینگش بود.. قسمتی از فیک: _فراموشت نمیکنم فرشته! نه دیشب رو.. نه پنج سال پیش رو... نه امروز رو! تهیونگ نفس نفس زنان اخرین کلمه ش رو هم گفت و بعد با سرگیجه، روی دو زانو روی زمین افتاد و اخرین تصویری که از اون مرد توی ذهنش موند؛ قدم های آهسته اش به سمت پیچ کوچه بود.. _تو برمیگردی! 🩶✨ پارت گذاری فعلا متوقف شده... به ردینگ لیستتون اضافه کنید تا هر وقت اپلود شد براتون اعلانش بیاد🫶